خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





ادبیات عشق از قدیم تا امروز

    "فرخی سیستانی" نخستین شاعری است که پیش از دیگران عشق را مایه شعرش کرد. خودش در غزلی با مطلع "مرا دلی است گروگان عشق چندین جای..." اقرار می کند که دلی عجیب دارد که عاشق گروه گروه نازنین خلخی نژاد است. او به دل خوش بشارت می دهد که غصه نخور زیرا هر طور شده تو را به محبوبت خواهم رساند. فرخی مدام دعا می کند که "عاشقان را خدای صبر دهاد!" و پیوسته دنبال دل فروشان بازار خراسان می گردد تا دلی مانند دل خودش بخرد. فرخی سیستانی به بانگ بلند می گوید:
    "خوشا عاشقی خاصه وقت جوانی / خوشا با پری چهرگان زندگانی
    جوانی که پیوسته عاشق نباشد / دریغ است از او روزگار جوانی"

    عشق های او و کلا عشق های شاعران سبک خراسانی، رئالیستی بود و رنگ و روی عرفانی نداشته. همین فرخی در یکی از شعرهایش می گوید: "دلم گواهی می داد که روزی من و تو از هم جدا خواهیم شد. مدت هاست منتظر چنین روزی هستم و همیشه غصه امروز را می خوردم اما نمی دانستم هنگام جدایی، آشنایی را نیز کنار میگذاری. کی باور می کند که تو پس از آن همه وفاداری ناگهان بی وفا شوی. من از تو فقط دشمنی دیدم ولی هرگر نخواهم گفت که شایسته دوستی نیستی"... می بینید؟ طوری حرف زده که انگار همین امروز است. این نگرش رئالیستی به عشق، بود و بود تا هنگامی که سبک شعر فارسی از خراسانی به عراقی گرایید و عشق زبانی شد برای بیان مفاهیم عرفانی. یکی از کسانی که زبان عشق را از رئال زمینی به شور و حال آسمانی برد، "سنایی غزنوی" است. او در قرن ششم می زیست و پیرو عنصری و فرخی بود. پادشاهان را می ستود و پاداش می گرفت. اگر یکی از وزیران یا بزرگان به او هدیه ای نمی داد، با شعر هزل و کلمات رکیک هجوش می کرد تا باج سبیل بگیرد. چنین شاعری که افزون بر سکه های طلا و عیش و عشرت به چیزی گرایش نداشت، شبی از دو نفر که به تعبیر امروز کارتن خواب بودند، سخنی شنید و ناگاه از خاک بر افلاک رفت.

    ادامه اش را در پست بعد بخوانید...


    این مطلب تا کنون 38 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : فرخی ,فرخی سیستانی ,
    ادبیات عشق از قدیم تا امروز

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده